طراحی سایت و قالب وردپرس
  • تاریخ انتشار خبر : یکشنبه ۲۴ شهریور, ۱۳۹۲ | کد خبر : 3829 | نویسنده : | مدیر پایـگاه جوان انقلابی |
  •   

    | جــوان انقـلابی –   javanenghelabi.ir | : وبلاگستـان : لبیــک یا سیــّدعلی – نوشتـه شده توسـط “ زهـــرا ” http://www.emamsedali.blogfa.com/ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سلام عموی عزیزتر از جانم…. سلام به دل مهربانت…. سلام به مردانگیت…. بازم یکسال دیگر از نبودنت گذشت با اینکه حتی یکبار هم ندیدمت اما همیشه دلم برایت تنگ می شـود…. اما امروز دلم […]

    | جــوان انقـلابی –   javanenghelabi.ir | :

    وبلاگستـان : لبیــک یا سیــّدعلی – نوشتـه شده توسـط “ زهـــرا ”

    http://www.emamsedali.blogfa.com/

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    سلام عموی عزیزتر از جانم….

    سلام به دل مهربانت….

    سلام به مردانگیت….

    بازم یکسال دیگر از نبودنت گذشت با اینکه حتی یکبار هم ندیدمت اما همیشه دلم برایت تنگ می شـود….

    اما امروز دلم برایت تنگ تر شد…

    عمو جان منو ببخش اگر فردا که سالگرد توست درکنار مزارت نیستم اما….

    قول میدهم پنجشنبه که مراسمی به یادتو می گیریم بیام…

    عموجان آخه فردا طاقت دیدن چهره مادربزرگ و پدربزرگم را ندارم….

    urlب

    وقتی پدربزرگ را می بینم آه….

    آه دلم می سوزد….

    چه سوزی در دلش هست….

    آخر وقتی اسم تو یا اینکه فیلمی از جبهه و جنگ میگذاریم یا در مورد مراسم سالگرد شهادتت صحبت می کنیم اشک در چشمانش جمع می شود و دسمال خود را بر صورت می گذارد و دیگر طاقت نمی آورد و شانه هایش شروع به تکان خوردن می کنند و سریع عصایش را به دست می گیرد و آرام آرام بر سر مزار تو می آید و این کار هروز اوست….

    اما عمو جان مادربزرگ چه در دلش می گذرد وقتی ما پنج شنبه ها بر سر مزار تو می آییم ؛ چرا او با ما نمی آیید؟!

    چه رازی در دل اوست….

    اما همیشه بعد از اینکه کاملا بر سرمزارها خلوت می شود او تازه می رود….

    نمیدانم!

    چه رازیست…

    شاید می خواهد که با تو تنها باشد و دردودلش را بگوید شاید درد دلش از این زمانه که همه شما رو فراموش کردن باشد ؛ نمی دانم……

    عمو جان بعضی مواقع در برابر مادربزرگ خجالت می کشم که در آن زمان سن تو از من کوچکتر بود اما نیمی از خوبی های تو در من وجود ندارد….

    افسوس….

    عمو جان مادرم همیشه برایم از خوبی های تو تعریف می کند از اینکه با برادرانت چقدر تفاوت داشتی از اینکه با مردم چطور رفتار می کردی….

    مادرم برایم تعریف کرد که در آن زمان خیلی به بچه ها حساس بودی که اگر کسی اذیتشون می کرد چه غوغایی به پا می کردی….

    مادرم این را هم گفت که در آن زمان معلم ها خیلی بچه ها رو اذیت می کردن(زمان شاه)….

    روزی که تو در حال کشاورزی بودی بچه ای گریه کنان می رفت و تو جلوی راه او را گرفتی و دلیل گریه اش را پرسیدی اما او بحدی از معلم ترسیده بود که بعد هزار اصرار و امیدواری که من باهاتم بگو چی شده؟؟ او با ترس گفت که معلم با چوب تری مرا در حد مرگ زد و فرستاد بیرون منم فرار کردم و تو دست آن بچه را گرفتی و پیش معلمش بردی و گفت نمیدانم که تو چی به آن معلم گفتی که دیگر هیچوقت روی بچه ای دست بلند نکرد …

    عموجان در آخر باید بگوییم شرمنده ام چون جزء این دیگر چه دارم که بگوییم…

    عموجان در وصیت خود سفارش کردی که امام را تنها نگذاریید….

    اما در اینجا می گوییم که هیج وقت ولایت را تنها نمی گذاریم مثل تو که به فرمان امامت گوش دادی ماهم هروقت رهبرمون امر کنند جان را فدایش می کنیم.

    javanenghelabi - moghavemat (1)

    امروز یعنی فردا بیست و هفتمین سالگرد شهادت عمویم می باشد.

    برای شادی روح شهدا و امام شهدا و عمویم صلوات و فاتحه ای بفرستید…

    info@javanenghelabi.ir

     

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    بـرای مشـاهده بهترین ، جذاب ترین و پربـحث ترین مــطالب در حوزه جبهــه و شهــادت و شهــدای ۸ سال دفــاع مقـدس بر روی مستطیــل زیر کلیک کنیــد :

     

    javanenghelabi - jebhe 2

     

    بـرای مشـاهده دیگر مــطالب وبستــان و وبلاگستــان بــر روی مستطیــل زیر کلیـک کنیــد :

    javanenghelabi1000

    بـرای مشـاهده بهترین ، جذاب ترین و پربـحث ترین مــطالب وبستــان و وبلاگستــان بر روی مستطیــل زیر کلیک کنیــد :

    javanenghelabi - web weblog 3

     

    ۳ نظر برای “درد و دل هــای من با عمــوی شهیــدم”
    1. آویژه می‌گه:

      سلام زهرا جان
      یاد دایی های خودم افتادم پنج شنبه این هفته سالگرد شونه
      آویژه بروز شد
      منتظر حضور و نظرات ارزشمندتون هستم
      التماس دعا

    2. مریم می‌گه:

      سلام

      نمیدونم چی بگم نسبت به رازی که برای مادر بزرگت گفتی شاید هم همین حرف رابگوید که مردم فراموششان کردن

      شاید میگوید جوونها با بی حجابی وبی غیرتی وبی عفتی خونشونو پایمال کردن وهزاران شاید دیگر

      خوش به سعادتت زهرا جان التماس دعا


    نظرات

    امروز دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳
    • پـــربازدیدترین ها
    • پـــربحث ترین ها
  • ماجرای لرزیدن زمین در هنگام دفن شارون! (۴۷ نظر)
  • ماجرای معاونت اولی مشایی و برکناری او چه بود؟ (۳۳ نظر)
  • ماجرای اردوی مختلط دانشجویی که به مقصد نرسید (۲۹ نظر)
  • روزی‌که بخاطر نگاه‌های هوس آلود از خودم بدم آمد (۱۳ نظر)
  • صهیونیست‌ها در غزه چه بلایی بر سر کودکان می‌آورند؟ | تصاویر (۱۸+) (۱۱ نظر)
  • ۸ ویژگی خطرناک فرقه‌انحرافی شیرازی‌ها برای اسلام و تشییع (۱۰ نظر)
  • آیا جمهوری‌اسلامی به غزه کمک می‌کند؟ (۶ نظر)
  • احساس شما پس از دیدن این تصاویر دلخراش چیست؟ | تصاویر (۶ نظر)
  • مسئولین در راهپیمایی روز قدس | تصاویر (۶ نظر)
  • ماه مبارک رمضان در زندان گوانتانامو و شیوه جدید شکنجه روحی (۵ نظر)
  • عکس یادگاری شریعتمداری با سخن معروف مشایی | تصویر (۵ نظر)
  • نامه خواندنی جوان فلسطینی به ملت ایران (۵ نظر)
  • سخنان قاطع دادستان کل کشور درباره سران فتنه (۴ نظر)
  • آیا مردم غزه ناصبی و دشمن اهل‌بیت هستند؟ (۴ نظر)
  • تصاویر زیبا از مسلمانان فرانسوی در ماه مبارک رمضان (۳ نظر)
  • حجاب اسلامی یا حجاب ترکیه‌ای !؟ (۲ نظر)
  • وقتی‌که قمقمه‌ها از ما تشنه‌تر بودند… (۰ نظر)